|
سلام به فرشته کوچولوی دست کپلم
قربونت بشم یک مدت میسر نشد بیام و برات بنویسم امتحانم امروز تموم شد......اگه بدونی مامان با چه بدبختی درس خوندم خونه مامان نرگس که ممنوع بود برم آخه اول همه دایی علی آبله مرغون شد و بعد ۱۷ روز بعدم خاله زهراوسارا گرفتن و منم شجاع از ترس اینکه خودموتو نگیریم اونجا آفتابی نمیشم الان ۳ هفته میشه که نرفتم....
جونم برات بگه تا چندوقت پیش از خواب پا میشدی تو پارکت مینشستی ولی الان بلند میشی میایستی
دستتو به همه جا میگیری میایستی حالا پای من یا مبل یا هرچیز دیگه
بهت میگم ایلیا دست دسی شروع میکنی به دست زدن
بهت میگم ایلیا آباآبا کن لبتو میگداری رو شونه من و آبا آبا میکنی
سرفه میکنم ادامو در میاری میخندم دعوام میکنی میگم آخآخ آخ آخ دعوام میکنی نه تنها منو پپ و پیز هم تو بیبی تیوی اگه بخندن دعواشون میکنی عاشق دراکو هستی تو بیبی تیوی تا از اون دور میاد گل از گلت میشکفه و میگی اووووو
اسباب بازی هاتو قایم میکنی زیر فرش دیگه همش دنبالتم تو روروعکتم عین فشنگ اینور اونور میری
۹ خرداد مامان نرگس مشاهده کرد زیر بقلت یک غدس اینکه طفلک چه جوری به من گفتو من گریه کردم بماند بردیمت یش دکتر رادان گفت این که چیزی نیست واسه واکسنشه اصلا اگه نباشه بده تا یک سالگی میره خدارو صدهزار بار شکر کردمو اومدیم بیرون
اول مرداد عروسی خاله زهرا و عمو سپهره اما من غصم شده واسه گریه های تو واسه بدخوابیت واسه پاتختی.....
۵ کیلو وزن کم کردم به امید خدا تا آبان این ۱۵ کیلوی لعنتی رو هم کم میکنمو میشم همون سوده سابق با بدبختی ورزش میکنما بابات یک ساعت نگهت میداره من ترد میل بزنم اما یا غر میزنه یا من همش باید بگم بیژن آرومش کن دیگه....
همش دد میکنی آد میکنی
از بیرون بیاریمت گریه میکنی یعنی منو دوباره ببرین یا من لباس بپوشم که برم بیرون باز گریه میکنی یعنی منم ببر
دندونای بالاییت خیلی وقته دراومده راستیش ۱۸ خرداد و اون یکی هم چند روز بعدش
چهار دستو پا هم که مثل قرقی میری و تا میری طرف تلویزیون یا یک جای دیگه من تند بغلت میکنم جیغ میزنیو گریه میکنی
دیگه تو روروعکت حسابی جولون میدیو عشق میکنی مثلا از تو سبد پیاز سیب زمینی سیب زمینی بر میداریو میگذاری جلوت ماشین لباسشویی رو خاموش میکنی از تو ماشین ظرف شویی بشقاب کثیف برمیداریو دستتو میکنی توش درای کابینتو یکی یکی باز میکنی داروهارو از تو جعبش میریزی بیرون بادام و خلال دندون رو پخش زمین میکنی عاشق جای قابلمه ها هستی همه حواست به اینه یکی در یخچالو باز کنه بدویی بری طرفش پوشک بستنو لباس تن کردنتم دیگه یک پروزه عظیمه واسه خودش...
یک شیر اسباب بازی مرجان یکی از دوستام آورده تا برات روشنش کردم جیغ زدی و گریه کردی گریتم مگه بند میومد؟هرچی میگفتم مامان غلط کردم انگار بدتر میکردی
یک ساعتم بهناز برای تولدم آورده از اونم میترسی
خداروشکر صندلیت تابم میشه و روشن کنیم تابت میده تازگی ها گاهی تو اون میخوابی ولی هنوزم با خوابوندنت مشکل دارم با شب بیدارشدنهات....تازگی ها از ۳ تا ۴ نصف شب بیداریو آواز میخونی
همه چیو از رو میزو صندلی بر میداری یا رومیزی رو میکشی منم دیگه میزارو جمع کردم گذاشتم رو میز نهارخوری از ترس اینکه سرت بهش نخوره
تازگی ها مولتی ویتامینتو بد میخوری تو هر میوه ای بدم نمیخوری اما من شدیدا مقیدم که مولتی ویتامینتو بدم آخه خیلی از مامانا میگن خوب نمیخوره دیگه اما من تا به امروز به جز اون یک هفته ای که اسهال بودیو دکتر گفت نده روزی نبوده که مولتی ویتامینتو نداده باشم دیگه تو آب هندوانه بهت میدم دیروز برات سرلاک موز وگندم خریدم اما دوست نداشتی یکروز درمیان تخم مرغ بهت میدم اما نمیخوری یعنی میکشی تا بخوری میوه هم هر روز عصر ساعت ۶ بهت میدم موز و خرما ثابته گاهی سیب میریزم گاهی هلو گاهی شلیل برنامه غذاییت مثل قبله
تازگی ها موقع شیر خوردن با گوشت بازی میکنی
کلا بیشتر ترشی دوست داری تا شیرینی
انقدر مامانی سرم درد میکنه که داره میترکه دیروز فکر میکردم هرآن چشمام از کاسه در میاد زدم زیر گریه بابات منو فرستاد به زور تو اتاق بخوابم گفت نمازم نمیخواد بخونی فتوا داد هرروز ۲ تا ادویل میخورم معتاد شدم دیگه کافی و چای هم جوابم کردن
پسرم من تا همیشه خاطرخواهتم تا همیشه فداییتم تا همیشه سنگ صبورتم پیش مرگتم برای هرکاری و هر خواسته ای تا حد مرگ باهاتم عزیزم زمان حاملگیم همه فکر و ذکرم این بود چی بخورمو چی نخورم حتما هفته ای دوبارماهی بخورم پریناتال و آهنم فراموشم نشه بعدشم که برام از نون شب واجب تر بود که خون بند نافت رو انتقال بدیم رویان که دینی به گردنم نباشه و زبانم لال الهی هیچ وقت ازش استفاده نشه اما یک وقت انگشت ندامت به دهان نگیرم که چرا خدایی که به من توانایی مالی و شعور این کار رو داد من این کارو نکردم هرچند اون موقع بابات در موقعیت مالی مناسبی نبود اما واسه من از نون شب واجب تر بودو شکر خدا پدرتم با کمال میل این کاروکرد....
حالا هم همینه عزیزکم شکل نگرانیم عوض شده هربار سر یک موضوع هر پروسه زمانی سر یک موضوع اما همیشه هدف یکیه واونم تویی بخاطرتو و برای وجود نازنین تو ...
کوهو میگذارم رو دوشم
رخت هر جنگو میپوشم
موجو از دریا میگیرم
شیره سنگو میدوشم
میارم ماهو تو خونه میگیرم بادو نشونه
همه خاک زمینو میشمرم دونه به دونه
اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره
اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره

اینجاخونه مامان نرگسه وپسرمم که عاشق تلفنه




Medium (Media) Blog
طراحي و اجراي قالبهاي حرفه اي سايت ، بلاگ ، پرتال و جوملا!
دانلود قالب رايگان Lovely Bear (خرس دوست داشتني) براي وبلاگ بلاگفا
|